کیمیای سعادت نوشته ی امام محمد غزالی
… هر که در بندِ چیزی بوَد آن چیز خداوندِ وی بوَد. و هر که در طاعتِ چیزی بوَد آن چیز خداوند وی بود.
***
اندوه بسیار بر دل منه که هر چه تقدیر کردهاند، بباشد. و هر چه روزی تو است لابد به تو رسد. و باید که بدانی که روزی بنده بیشتر از جایی بوَد که نبیوسی.
بیوسیدن= امید داشتن.
***
بدان که هر که مال ندارد باید که حال وی قناعت بوَد نه حرص، و چون مال دارد حالِ وی باید که سخاوت بوَد نه بخل.
***
چون دنیا بر تو اقبال کرد خرج کن که بِنَکاهد و چون از تو بگردید هم خرج کن که بنماند.
***
… مردی را دید سر فرو افکنده، یعنی که من پارسایم.
گفت: ای خداوندِ گردنِ کژ! گردن راست کن که خشوع اندر دل بوَد نه اندر گردن.
***
محمد (ص): مَثَل همنشین بد چون آهنگر است، که اگر جامه نسوزد دود در تو گیرد؛ و مَثَل همنشین نیک چون عطار است که اگر مُشک به تو ندهد، بوی آن در تو گیرد.
***
عمر (رض): باک ندارم که بامداد برخیزم و کارها بر من دشخوار باشد یا آسان؛ چه ندانم که خیر من اندر کدام است.
***
عیسی (ع) گفت: نیابید آنچه خواهید تا صبر نکنید بر آنچه نخواهید.
***
– در باب شکرگزاری
محمد(ص) یکی را گفت: چگونهای؟
گفت: بخیر.
گفت: چگونهای؟
گفت: بخیر و الحمدلله.
گفت: این میجُستم.
***
شبلی گفت: شکر آن بوَد که نعمت را نبینی، منعِم را بینی.
***
– در باب حقیقت رضا
شبلی (ره) را در بیمارستان بازداشته بودند و گفتند دیوانه است. قومی نزدیک او شدند، گفت: شما کیانید؟ گفتند: ما دوستداران تو.
سنگ در ایشان انداختن گرفت، همه بگریختند، گفت: دروغ گفتید، که اگر دوست من بودید بر بلای من صبر کردید.
***
تواضع آن است که حق قبول کنی از هر که باشد، اگر همه کودکی باشد، و اگر همه جاهلترین خلق باشد.