تقی فرهنگ نیا

شبکه سازی بخشنده ها

بخشنده ها، گیرنده ها و حسابگرها چطور شبکه سازی می کنند؟

خلاصه ی بخش اول کتاب ببخش و بگیر را اینجا بخوانید.

چطور فردی گیرنده موفق می شود؟ با ساختن شبکه ای از افراد با نفوذ و استفاده از آنها در جهت منافع شخصی.

شبکه ها سه مزیت دارند: دسترسی به اطلاعات خصوصی، مهارت های مختلف و قدرت.

افراد با ایجاد شبکه ای قوی می توانند به دانش، تخصص و قدرت نفوذ دسترسی داشته باشند. افرادی که به شبکه های غنی دسترسی دارند عملکرد بهتری دارند، با سرعت بیشتری به رده های بالاتر می رسند و پول بیشتری بدست می آورند.

احتمالا در جایی از زندگی تان تجربه ی برخورد با افرادی را داشته اید که وقتی از شما چیزی می خواهند رفتار خوبی دارند، اما پس از اینکه به خواسته ی خود می رسند؛ از پشت به شما خنجر می زنند یا به سادگی نادیده تان می گیرند.

این سبک متقلبانه از شبکه سازی کل رابطه را به سبک ماکیاولی نزدیک می کند؛ یعنی فعالیتی خودخواهانه برای ایجاد ارتباط که افراد فقط با هدف رسیدن به خواسته های خود به آن می پردازند.

شاید بخشندگان و گیرندگان شبکه هایی به یک اندازه بزرگ داشته باشند، اما بخشندگان می توانند ارزش ماندگار بسیار بیشتری در شبکه های ارتباطی خود بوجود بیاورند.

رید هافمن، موسس لینکدین، می نویسد: شاید بعید به نظر برسد، اما هر چقدر رفتارتان نوع دوستانه تر باشد، منفعت بیشتری از رابطه تان می برید. اگر هدف تان کمک به دیگران باشد، به سرعت اعتبارتان را افزایش می دهید و گزینه های بیشتری پیش روی تان قرار می گیرند.

از دور دل می بره، از نزدیک زهره

گیرندگان در مواجهه با افراد زیردست خود، کنترل گر و سلطه جو هستند. ولی در مقابل ما فوق شان بسیار مطیع و محترمانه رفتار می کنند.

سه روان شناس آلمانی فهمیدند زمانی که غریبه ها برای اولین بار با افراد ملاقات می کنند؛ غریبه هایی که از همه بیشتر جلب توجه می کنند آنهایی هستند که احساس حق به جانب بودن و تمایلی برای فریب دیگران و بهره برداری از آنها دارند.

ساموئل جانسون: ارزش واقعی انسان به نحوه ی رفتارش با فردی است که نمی تواند به او هیچ خیری برساند.

گیرندگان با چرب زبانی مافوق هایشان بالا می روند، اما بیشتر اوقات به خاطر لگدکوب کردن زیردست هایشان سقوط می کنند.

اگر حسابگر باشید، گیرنده ها را به خاطر رفتار ناعادلانه در مواجهه با دیگران تنبیه خواهید کرد.

زمانی که افراد جامعه از سوی گیرنده ها آسیب می بینند، با به اشتراک گذاشتن اطلاعاتی درباره ی شهرت و اعتبار گیرنده ها، آنها را تنبیه می کنند.

شایعه سازی روشی رایج، بهینه و کم هزینه برای تنبیه است.

گیرنده ها خودشان را به چشم خورشیدی برای منظومه شمسی شرکت شان می بینند.

از آنجایی که گیرندگان خودخواهند، از ضمیرهای اول شخص مفرد بیشتر استفاده می کنند، ضمیرهایی همچون من، مرا، مال من، خودم در مقابل ضمیرهای اول شخص جمع مانند ما، ما را، مال ما، خودمان.

مدیران عامل با شخصیت گیرنده حقوق بسیار بیشتری نسبت به دیگر مدیران ارشد شرکت دریافت می کنند، گیرندگان خودشان را افرادی برتر می بینند. پس احساس می کنند مستحق این هستند که اختلاف حقوق قابل توجهی با دیگران داشته باشند.

وقتی ارتباطات و شهرت تان در معرض دید باشد، در نقش یک گیرنده، دستیابی به موفقیت پایدار کار سخت تری می شود.

زمانی که گیرندگان و حسابگرها مشغول شبکه سازی می شوند تمرکزشان بر این است که چه کسی می تواند در آینده ای نزدیک به آنها کمک کند و این به آنها می گوید چه چیزی، کجا و چگونه ببخشند.

گیرندگان بدنبال گرفتن بیشترین مقدار ممکن هستند، در حالیکه حسابگرها بدنبال بده بستان برابرند.

رابطه ی متقابل هنجار قدرتمندی است، اما دو نقطه ضعف دارد: نقطه ضعف اول، افرادی که کمک می گیرند بیشتر اوقات احساس می کنند تحت نفوذ کمک کننده ها قرار گرفته اند. نقطه ضعف دوم: رابطه ی متقابل بیشتر به ضرر حسابگرهاست. آنها شبکه های کوچکتری دارند.

گای کاوازاکی: وقتی با افراد ملاقات می کنید، صرفنظر از اینکه چه کسی باشند؛ باید از خودتان بپرسید «چطور می تونم بهش کمک کنم؟»

پرونویا (متضاد پارانویا) یعنی: توهم اینکه دیگران برای حفظ سلامتی شما نقشه می کشند یا پشت سرتان خوب می گویند.

از هر دست بدهی از همان دست می گیری

همان طور که حسابگرها منفعت خود را نادیده خواهند گرفت تا گیرنده ای را که خودخواهانه رفتار کرده تنبیه کنند، همان طور پا پیش می گذارند تا به بخشندگانی که سخاوتمند بوده اند پاداش دهند.

برقراری ارتباط دوباره با شخصی که چند وقتی است با او ارتباط نداشته اید (پیوند ارتباطی مسکوت) مانند شروع کردن یک ارتباط از صفر نیست. وقتی افراد دوباره با یکدیگر ارتباط می گیرند، هنوز همان احساس اعتماد میان شان وجود دارد.

هر چقدر سن مان بیشتر باشد، پیوندهای ارتباطی مسکوت بیشتری داریم و ارزش شان نیز بیشتر می شود.

برای بسیاری از حسابگرها، در پیوندهای ارتباطی مسکوت شان اعتماد عمیقی وجود ندارد، چون به این ارتباطات شان بیشتر به چشم معامله نگاه کرده اند تا اینکه بخواهند آنها را رابطه هایی معنادار ببینند.

بخشندگان سابقه ی نشر سخاوتمندانه ی دانش شان را در کارنامه ی خود دارند، بدون اینکه به منفعت شخصی خودشان باشند، توانایی هایشان را به ما یاد داده اند و به ما کمک کرده اند شغل پیدا کنیم. پس وقتی دوباره با ما ارتباط برقرار می کنند، برای مان جای بسی خوشحالی است که بتوانیم کمک شان کنیم.

گیرندگان نقش سیاه چاله را دارند، انرژی اطراف شان را می مکند. بخشندگان نقش خورشید را دارند، نور را اطراف سازمان پخش می کنند.

بخشنده ها وقتی با پیشنهادی مخالف باشند، به جای تحقیر پیشنهاد دهنده، برای کسانی که حرف شان را زده اند احترام قائل هستند.

بخشندگی و قانون لطف پنج دقیقه ای: اگر قرار باشد کاری پنج دقیقه یا کمتر وقت تان را بگیرد، باید مشتاق انجام آن باشید.

بخشنده بودن می تواند مسری باشد.

گیرندگان کمترین امتیاز منزلت اجتماعی را دارند. با کمک خواستن از دیگران و جبران نکردن لطف آنها، پل های پشت سرشان را خراب می کنند.

بخشندگان بیشترین امتیاز منزلت اجتماعی را دارند. بخشندگان با بیشتر بخشیدن نسبت به آن چیزی که دریافت می کنند، ارزش خود را نشان می دهند و حسن نیت خود را در معرض دید می گذارند.

بخشنده سود می برد؛ اگر تعاملات تان بر بخشندگی استوار باشند، پاداش تان به دنبالش می آید.

پایان بخش دوم

مطلبی را که خواندید، خلاصه ای بود از:

کتاب ببخش و بگیر

کتاب ببخش و بگیر

نوشته آدام گرنت

ترجمه علی رضا خاکساران و سعید یاراحمدی

انتشارات آموخته

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *