تقی فرهنگ نیا

خطرها و پاداش های بیش از حد بخشنده بودن

پیشنهادی متقاعد کننده با فرصت های تصمیم گیری محدود؛ این شیوه ای است که بسیاری از سرمایه گذاران خطرپذیر به کار می برند تا فرصت سرمایه گذاری نصیب شان شود.

کارآفرینان به دنبال دو ویژگی «صلاحیت» و «قابل اعتماد بودن» در سرمایه گذاران می گردند.

آدم های خوب، مزد واقعی کارشان را نمی گیرند.

بیشتر مردم بر این باورند که افراد بسیار موفق سه نقطه ی اشتراک دارند: انگیزه، توانایی و فرصت.

جزء چهارمی هم وجود دارد؛ موفقیت ما به رویکرد ما در تعامل با دیگران وابستگی زیادی دارد.

هر زمان با فرد دیگری در زمینه ی کاری تعامل می کنیم، یک انتخاب پیش روی ماست: آیا تلاش می کنیم تا جایی که می توانیم مطالبه گر باشیم، یا بدون نگرانی از آنچه در ازای خدمات مان به دست می آوریم، همکاری و کمک کنیم؟

مارک تواین: قاعده ی بده بستان مانند دیپلماسی است؛ یکی ببخش، ده تا بگیر.

گیرنده ها و بخشنده ها

گیرنده ها، بیشتر از اینکه دست بده داشته باشند، دست بگیر دارند. آنها رابطه ای متقابل را به نفع خودشان تغییر می دهند، منافع خودشان را مقدم بر نیازهای دیگران می دانند.

گیرنده ها معتقدند جهان جای رقابت است که اگر نخوری، خورده می شوی. گیرنده ها به این می اندیشند که «اگه خودم به فکر خودم نباشم، هیچ کی دیگه به فکرم نیست.»

در محیط کاری، بخشنده ها، گونه ی به نسبت کمیابی هستند. آنها کفه ی ترازوی رابطه ی متقابل را به نفع فرد مقابل سنگین می کنند و ترجیح می دهند بیشتر ببخشند تا بگیرند.

بخشنده ها به فکر دیگران هستند و بیشتر به این توجه دارند که دیگران از آنها چه می خواهند.

بخشنده بودن به فداکاری های خارق العاده نیاز ندارد. کافی است شامل انجام کاری به نفع دیگران باشد؛ مانند کمک رساندن، مربی گری، ضامن کسی شدن یا ایجاد فرصت برای دیگران.

بیشتر افراد در روابط با نزدیکان شان مثل بخشنده ها رفتار می کنند. در ازدواج و روابط دوستانه، هر زمان که بتوانیم، بی حساب و کتاب کمک و همکاری می کنیم.

تو نیکی می کن و در دجله انداز، که ایزد در بیابانت دهد باز

در محل کار، بده بستان پیچیده تر می شود. در سرکار، عده ی بسیار کمی صرفا مانند یک بخشنده یا گیرنده عمل می کنند و در عوض تبدیل به حسابگری می شویم که در تلاش است تعادل را بین گرفتن و بخشیدن حفظ کند.

حسابگرها بنابر اصل انصاف عمل می کنند: وقتی به دیگران کمک می کنند، انتظار دارند دیگران به آنها کمک کنند و بدین طریق از خودشان محافظت می کنند. اگر حسابگر باشید، به اصل «این به آن در» معتقدید و روابط تان تابع تبادل منافع است.

افرادِ با بهترین و بدترین عملکرد، بخشنده اند. گیرنده ها و حسابگرها بیشتر در میانه قرار می گیرند. بخشنده ها شاید احمق به نظر برسند، ولی قهرمان هم هستند.

ما انسانها، اغلب، بخشنده ها را افرادی ساده لوح و توسری خور در نظر می گیریم، ولی آنها بطور شگفت آوری موفق از آب در می آیند.

بخشنده ها روند مرسوم اول موفق شدن و سپس بخشیدن را برعکس کرده و ثابت می کنند افرادی که در ابتدا می بخشند، در ادامه جایگاه مناسبی برای موفقیت پیدا می کنند.

بخشندگان، گیرندگان و حسابگرها، همگی هم توانایی رسیدن به موفقیت را دارند و هم به موفقیت می رسند. اما وقتی بخشنده ها به موفقیت می رسند، این موفقیت فراگیر می شود. در حالی که پیروزی گیرنده ها اغلب با باخت فرد دیگری همراه است.

رندی کمیسار (Randy komisar) سرمایه گذار خطرپذیر: «برنده شدن وقتی آسون تر میشه که همه بخوان برنده بشید. اگر برای خودتون دشمن نتراشید، موفق شدن ساده تره».

در موقعیت های با مجموع صفر که تعامل هایی با نتیجه ی برد-باخت هستند، بخشندگی به ندرت جواب می دهد.

برای بخشنده ها طول می کشد تا حسن نیت و اعتماد سازی کنند، اما در نهایت، اعتبار و روابطی می سازند که موفقیت شان را افزایش می دهند.

چیپ کانلی (موسس هتل های ژوادویور): بخشنده بودن برای دوی صد متر خوب نیست، ولی برای دوی ماراتن می ارزه.

از آنجا که خدمات در حال گسترش است، ارائه دهندگان خدماتی، که روابط و شهرتی برای بخشنده بودن شان دست و پا کرده اند؛ احترام و اعتماد بیشتری را جلب می کنند.

در اکثر فرهنگ های دنیا، عمده ی مردم بخشندگی را مهم ترین اصل راهنمای شان اعلام می کنند.

ترس از قضاوت شدن به عنوان فردی ضعیف یا بی تجربه مانع از این می شود که بسیاری از افراد در کارشان مثل یک بخشنده عمل کنند.

بسیاری از افرادی که در زندگی ارزش های بخشندگی دارند، در محیط کار، حسابگری را به عنوان سبک اصلی رفتارشان در روابط متقابل بر می گزینند و بدنبال توازنی بین بده بستان می باشند.

ترس از استثمار توسط گیرنده ها، بسیار فراگیر است. رابرت فرانک، استاد اقتصاد دانشگاه کرنل، می نویسد: تشویق ما به اینکه انتظار بدترین ها را در دیگران داشته باشیم، بدترین ها را در ما ایجاد می کند.

اغلب با ترس از اینکه نقش آدم ساده لوح را داشته باشیم، ذات سخاوتمندانه مان را سرکوب می کنیم.

پایان بخش اول

مطلبی را که خواندید، خلاصه ای بود از:

کتاب ببخش و بگیر

کتاب ببخش و بگیر

نوشته آدام گرنت

ترجمه علی رضا خاکساران و سعید یاراحمدی

انتشارات آموخته

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۱ دیدگاه برای “خطرها و پاداش های بیش از حد بخشنده بودن”