تقی فرهنگ نیا

با خاطرات بروبچ مرکز رشد -۲

قسمت دوم: رقیب احترام دارد!
به پیشنهاد یکی از دوستان یک روز صبح به پارک علم و فناوری سری زدیم تا ببینیم جایی برای حمایت از طرح مون وجود داره یا نه؟! و اگر حمایتی هست، چگونه و تحت چه شرایطی! واقعیتش من که خیلی هم امیدوار نبودم. رفتیم پارک و چندین اتاق و چندین نفر صحبت و توضیحات و در نهایت هم نتیجه چندانی حاصل نشد. فقط اینکه آخرین نفری که با ما صحبت کرد، به ما گفت یک سری هم به مرکز رشد در انتهای پارک بزنید. اولین بار بود که واژه “مرکز رشد” را می شنیدم. همان روز برای اولین بار مدیر مرکز را دیدیم. طرح را برایش توضیح دادیم، گوش کرد و گفت واقعا برای اولین بار در ایران می خواهید این کار را انجام دهید، ما هم خوشحال و با انرژی گفتیم بله. از توی جیبش کارت ویزیتش را درآورد و به ما داد و گفت اگر تونستید برای طرح تون ۵ رقیب در ایران پیدا کنید برگردید بیایید مرکز رشد می نشینیم و صحبت می کنیم، در غیر این صورت شرمنده! من تقریباً تعجب کرده بودم از این حرف! جالب تر اینکه بعد از خداحافظی کمی که جلوتر رفتیم دوباره مدیر صدایمان زد و با دست عدد ۵ را به ما نشان داد!
ما رفتیم البته با کلی فکر و نظر مختلف در مورد اینکه چرا مدیر از ما خواست رقیب پیدا کنیم! من شخصاً مطمئن بودم که مدیر با توجه به سابقه کارش حتماً مطمئن است که ما اشتباه می کنیم ولی نخواسته مستقیم به ما بگه! خلاصه قرار شد بگردیم و رقیب پیدا کنیم، حالا توجه مون و تمرکزمون فقط بر این بود که بگردیم، بپرسیم و نمونه کار شده این طرح را پیدا کنیم. وقتی با این دید رفتیم برای یافتن رقیبان خیلی بیشتر از ۵ تا رقیب پیدا کردیم! البته همه، نمونه های خارجی و وارداتی را می فروختند ولی به هرحال در ایران نمونه کار وجود داشت. بعد از آن لیست رقبا را برداشتیم و رفتیم مرکز رشد. لیست را تحویل مدیر دادیم، یادمه من کاملاً شکست را پذیرفته بودم و تنها چیزی که اون موقع بهش فکر می کردم این بود که حالا مدیر با خنده هاش ما را مسخره خواهد کرد!؟ اما برعکس فکر من مدیر لبخندی زد و گفت حالا شد. حالا تازه معلوم شد که این طرح امکان فروش داره. حالا بیاین با هم حرف بزنیم. یک بار دیگه طرح را کامل توضیح بدید. مغز من هنوز هم هنگ بود. این مدیر چی میگه؟! این طرح وجود داره و کار شده و ما شکست خوردیم!! بعد حالا دیگه چه حرفی بزنیم؟!
اما حرف مدیر این بود:
“اگر برای کار اصلا هیچ رقیبی در بازار وجود ندارد این مزیت نیست، یک هشدار است به این معنی که احتمالاً این کار بازار و فروش خوبی ندارد. رقیب باید باشد و تو باید نسبت به او مزیت ها و تفاوت هایی داشته باشی.”
این دقیقاً اولین چیزی بود که در مرکز رشد یاد گرفتم. اینکه کار بی رقیب خوب نیست. باید رقیب وجود داشته باشد و تو نسبت به او مزیت هایی به عنوان امتیاز برای فروش بیشتر داشته باشی.
بعد از آن ما با انرژی بیشتر رفتیم برای فکر کردن و یافتن مزیت نسبت به سایرین. پایان

پ.ن۱: اسامی، زمان و حوادث برای حفظ حریم خصوصی تغییر کرده است.

پ.ن۲: این مطلب، باز نشر کانال تلگرام مرکز رشد فناوری است.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *